X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

باشگاه کوهنوردی کوهسار نیشابور

یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 17:33

قله سیالان

تاریخ اجرای برنامه:     02/30-95/03/02
ساعت حرکت:  جمعه  04:30         
ساعت برگشت:    دوشنبه   00:30

سرپرست برنامه: سلیمانی
گزارش: صفایی


  

طبق قرار قبلی ظهر روز پنج شنبه سی ام اردیبهشت ساعت ۱۲، بعد از چیدمان کوله ها روی باربند مینی بوس و خوش و بش مختصر، اعضای باشگاه متشکل از ۹ نفر (دو خانم و هفت آقا) به امید پروردگار و آرزوی سفری خوش و سلامت، عازم قزوین شدیم... و پس از ساعت ها رانندگی و صرف نهار در مینی بوس و سپس توقف کوتاه برای شام در سرخه و کمی استراحت و املت خوشمزه ای که همونجا بچه ها زحمت تهیه شو کشیده بودن در نهایت صبح روز بعد حدود ساعت ۶ به قزوین رسیدیم و مسیر روستای هنیز در جاده الموت رو در پیش گرفتیم. مسیری زیبا و پر پیچ و خم باا پوشش گیاهی فراوان و چشم اندازهای خیره کننده از کوه های مرتفع و پوشیده از برف که گاها از کنار و روی رودخانه های خروشان و پر از آب رد میشدیم... همه ی اینها کافی بود تا مینی بوس برای صرف صبحانه ای خاطره انگیز در نزدیکی روستای گلین بایسته ... پس از اون با گذشتن از روستاهای کوچک و بزرگ معلم کلایه، هرانک،آتان و کلایه، بالاخره ساعت ۱۰/۳۰ به روستای هنیز که آغاز کوهنوردی ما به مقصد قله ی زیبای سیالان به حساب میومد، رسیدیم... بعد از پیاده شدن و صحبت با اهالی محلی و کسب اطلاعات کافی، سرپرست محترم گروه تصمیم خودشو مبنی بر صعود یکروزه به قله با کوله ی سبک و راهنمای محلی و بازگشت به روستای هنیز ، با اعَضای تیم مطرح کرد و دلیل این امر رو شرایط ناپایدار جوی در روزهای آتی اعلام کرد... اعضای تیم ضمن اعلام موافقت، سریعا کوله های خودشونو آماده و ساعت ۱۱/۱۰ با انسجام و به شوق سیالان راه افتادیم... از داخل روستا که خارج شدیم، مسیری با شیب نسبتا تند پر از درختان اورس تنومند رو در پیش گرفتیم و در ارتفاعی بالاتر کم کم رشته کوهی پوشیده از برف و منتهی به قله ی شاه جهان پشت سرمان نمایان شد... پس از حدود یک ساعت و عبور از مسیر تراورسی به اولین چشمه رسیدیم و هنوز سرمست از آب گوارای چشمه بودیم که بعد از یک چرخش نود درجه ای در مسیر، وای خدای من، قله ی سیالان  در حالی که از پشت یک لکه ابر گاه گاهی رخ می نمود، نمایان شد و برف چال ها و یخچال های عظیمی دیده میشد که هر کدام منبع رود های خروشانی بود ... مناظر واقعا بکر و زیباست... از اولین برف چال با احتیاط عبور کردیم و کمی بالاتر جانپاه دیده میشد و راهنما اعلام کرد برای اینکه زودتر در مسیر یال منتهی به  قله قرار بگیریم بهتره از مسیر گوسفندسرایی که تقریبا هم راستا با جانپناه بود و البته شیب تند تری داشت راه رو ادامه بدیم... حدود ساعت ۱۵ تیم برای استراحت کوتاه و صرف نهار توقف کوتاه نیم ساعته داشت و بعد از اون دوباره ادامه ی راه... با عبور از یخچال های خیلی بزرگ به  روی یال نزدیک میشدیم که مسیر و زمانبندی برخلاف اطلاعاتی که راهنما، داخل روستا به ما داده بود چیز دیگه ای رو نشون میداد و بعد از مشورت با راهنما مشخص شد هنوز مسافت و زمان زیادی برای صعود به قله باقی مونده و راهنما اعلام کرد که به خاطر مه آلود بودن قله صعود شبانه دارای ایمنی پایینی هست و در نزدیکی گردنه ی منتهی به قله به صلاحدید سرپرست، تیم تصمیم به بازگشت گرفت.. کوهنوردی پر از درس زندگیست. ما در حالی که تقریبا میشه گفت به نزدیکی قله در ارتفاع 3850   رسیده بودیم، ناکام از فتح قله تصمیم به بازگشت گرفتیم. اما همگی خیلی خوشحال یکصدا سرود پیروزی میخوندیم به خاطر همدلی، اتحاد و همراهی در تصمیم جمعی... و ان شاءالله سیالان زیبا و دوسداشتنی رو در فرصتی نزدیک صعود دوباره خواهیم داشت... در راه بازگشت با تراورس از روی یخچالی که زیر پای گردنه ی سیالان بود خودمونو به جانپناه بسیار کثیف که گویا تغییر کاربری به محل نگهداری گله ی دام محلی ها، داشته رسوندیم . ساعت ۱۷.۳۰ بود...  از چشمه ای در همون نزدیکی که بسیار سرد و گوارا بود آب برداشته و بعد از گرفتن عکس های یادگاری راه رو در پیش گرفتیم... مناظر زیبا از کوههای مرتفع اطراف، و دریاچه ای از ابر در روبرو و بعد از اون مه آلود شدن مسیر همچنان خاطرات قشنگی رو برامون رقم میزد بالاخره بعد از ۴ ساعت به روستا رسیدیم . هوا تاریک شده بود و با کمک راهنما در گوشه ای از روستا تصمیم به شب مانی گرفتیم... صبح روز شنبه اول خرداد ساعت ۶ با اعلام قبلی سرپرست همه بیدار شدیم و بعد از صبحانه و جمع آوری چادر ها عازم قلعه ی تاریخی و بسیار زیبای الموت شدیم... و بعد از کمی گشت و گذار در اطراف و بالای قلعه بازگشت به سمت رشت تنکابن و خط کناره رو در پیش گرفتیم... در مسیر، خوردن هندوانه ی بسیااار شیرین!! کنار سد بزرگ و زیبای منجیل البته لطفی دیگر داشت ... و ما همچنان سوار بر مینی بوس شهر های ساحلی خزر رو ،با توقف زیاد مینی بوس توسط پلیس بخاطر رعایت نکردن بعضی اصول ایمنی، یکی یکی پشت سر میزاریم... ماهی پلو در رامسر بسیار خوشمزه بود و بالاخره نیمه شب در ساحل زیبای محمودآباد تصمیم به استراحت و شب مانی گرفتیم که فردا بتونیم تا ساعت یازده از دریا و وسایل تفریحی استفاده کنیم. هر چند که چون دریا متلاطم بود تنها تونستیم قایق سواری داشته باشیم و عکس یادگاری... محمودآباد رو ترک کردیم و  از مسیر ساری کیاسر و دامغان به سوی نیشابور بر میگشتیم... آش دوغ در کیاسر، نهار مختصری در چشمه علی و مرور خاطرات قشنگمون در مینی بوس ما رو کم کم به آخرای سفرمون نزدیک میکرد و بالاخره ساعت ۳۰ دقیقه ی بامداد دوشنبه سوم خرداد به نیشابور رسیدیم...
























































نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :